سخنی کوتاه با کنکوری های 94

سخنی کوتاه با کنکوری های 94

کنکور باز هم آمد و رفت، باز همچون همیشه ی اغلب رقابت ها، عده ی معدودی به آنچه می خواستند رسیدند و عده ی کثیری از آن چه می خواستند بازماندند و ما نمی دانیم تو که خواننده ی این سطور هستی از کدام گروهی؟! اما یک چیز را می دانیم و از آن بیم داریم ... . 

از آن بیم داریم که در میان این هیاهوها، شخصیت انسانی تو تبدیل به یک عدد شده باشد. حالا یک رقمی یا دو رقمی یا سه یا چهار یا ... رقمی اش فرق نمی کند. این روزها روزهایی است که همگان خودشان را به صورت یک عدد می بینند که در پای کارنامه شان درج شده و این مستقل از آن که آن عدد چند باشد، کوچک باشد یا بزرگ، یک رقمی باشد یا چند رقمی، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن ظرفیت های وجودی انسان. زندانی ها از وقتی وارد زندان می شوند، دیگر نام و فامیل و هویت بیرونی ندارند. تبدیل می شوند به یک شماره که در همان بدو ورود به زندان، پلاک آن را می اندازند گردنشان و یک عکس رو به رو و یک عکس نیم رخ از آن ها می گیرند. و آن زندانی از آن پس خودش را با آن شماره معرفی می کند. از آن پس یک عدد است نه یک آدم و چقدر سخت است که ما هر سال شاهد یک زندان یک میلیون نفری باشیم که همه ی آدم هایش به یک شماره تبدیل می شوند و از این نظر فرقی بین آن ها نیست. حتی شماره های 1 و 2 و 3 اش عکس تمام رخشان را می بینند که این جا و آن جا چاپ می شود. اگر عکس نیم رخشان هم چاپ می شد در کنار عکس تمام رخ، شاید اندکی به خود می آمدند و از قید غرور خطرناکی که می تواند تا سال ها زندانی شان کند خلاصی می یافتند و آن یکی ها که رقمشان بیشتر از آنی است که می خواستند، به کنجی می خزند و خود را در زندان غم اسیر می کنند. زندانی، زندانی است، چه زندانی غرور باشد و چه زندانی غم و این که انسان با تمام ظرائف روحی اش، با تمام حساسیت هایش، با تمام انسانیت هایش، با تمام دغدغه هایش، با تمام خوبی هایش و بدی هایش را تبدیل کنیم به یک عدد و این بشود معیار ارزش گذاری، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن وجود بشر و مایه ی تاسف است. حقا که بد امانت داری هستیم. اما این با توست که در میان این قیل و قال از کدام گروه باشی؟ می توانی به این حقارت تن در دهی و همراه با جریان سیلابی که شخصیت انسانی ات را به قهقرا می برد، همراه شوی. می توانی در غرور رتبه ی خوبت گم شوی یا در غم رتبه ای که مناسب خودت نمی دانی اسیر. اما می توانی جور دیگری هم باشی. می توانی زنجیر ها را پاره کنی، خودت را از زندان تنگ آن چند رقم لعنتی رها کنی، به سوی حقیقت فرار کنی، ریه هایت را پر از اکسیژن انسانیت کنی، بر فراز قله ی توانایی های بشر بایستی، دستانت را از هم باز کنی و بلند فریاد کنی: « من یک انسانم، با تمام ابعاد متنوعی که یک انسان دارد و با تمام خصوصیاتی که بسیاری از آن ها منحصر به فردند. زنجیر ها را پاره کرده ام و مسیر عروج را می بینم که چقدر راه های مختلف دارد. من در هر حال در مسیر تعالی پیش خواهم رفت » .

دختر مهربانی بود که هر چند وقت یک بار به یکی از مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر می زد و چه محبت ها که به بچه های آن جا داشت و چقدر به آن ها می رسید و بچه های آن جا چقدر او را دوست داشتند. روزی به خاطر رتبه ی چهار رقمی کنکورش داشت گریه می کرد. باید بنشینیم و های های به حال انسانیت گریه کنیم و بر خود لعنت بفرستیم که متر هایمان را چه شده است؟ آیا داریم ارزش انسانی یک فرد را با این اندازه می گیریم که توانسته است در 18 دقیقه به چند سوال از 25 سوال عربی پاسخ دهد؟

این سطر ها را برایت نوشتیم تا بدانی تو بسیار ارزشمندتر از آن هستی که دیگران با قضاوت های بدون اطلاعات کافی درباره ی ظرفیت های فراوان تو بخواهند فکر کنند و راستش را بخواهی حتی بسیار ارزشمند تر از آن که خودت فکر می کنی.

من به دلیل باور قلبی که به سخنان گفته شده دارم؛ دوست ندارم که با تبریک گفتن به عده ای از دانش آموزانم و یا امیدواری دادن به عده ای دیگر، خود نیز در میان این اعداد زندانی شوم. فقط بنده ی حقیر بر خود لازم می دانم تا از تلاش های شما دانش آموزانم تشکر کنم. همه ی شما لایق تبریک گفتن هستید چرا که تمامی تلاش خود را در این راه کرده اید.

ان شاء الله که در تمام انتخاب های مهم زندگیتان موفق باشید.

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...